بدون عنوان
اینروزهای تو ناب ..........و زودگذر
کارهای شیرینت.......حرفهای دلنشینت.....اولین های واپسینت.....
همه وهمه میرود و ثبت میشود در عمق قلب و جانم مبادا به فراموشی بسپارم این لحظات زیبا را...دلم میگیرد از گذر شتابان ثانیه ها...دلم میخواهد لحظات شیرین کودیکت دیرتر سپری شوند تا در اعماق جانم بنشیند و حک شود بر روحم...دختر زیبا روی من..بزرگ شده ای اما برای من همیشه کوچک خواهی ماند چون من اینگونه دوست دارم..
خیلی برایم عجیب است که انقدر بی نقص یادمیگیری و تقلید میکنی....مینویسم تا رنگ فراموشی نگیرد کودکانهایت دختر شایسته من.....
دیگه این روزا حسابی برامون دلبری و البته شیطونی میکنی عزیزکم..بخاطرت سپرده ای که مامانی روی دست زدنت به اجاق گاز حساس است و تو تا من غافل میشوم شیطنت وار به طرف گاز میدوی و من که آمدم میبینم گاز را خاموش کرده ای...وایییییییی
هر چه میگویم تکرار میکنی طوطی وار.....و دیگه الان همه چی میتونی بگی و داری کم کمک جمله بندیشون یاد میگیری....
الان هم با بابای عاشق و یاس کوچولو رفتین پارک بقول خودت تاب تاب...تا من هم بتوانم چند خطی برایت بنگارم......


بدون عنوان
